تبلیغات
انیمه کلاب - ×16×

×16×

پنجشنبه 8 مرداد 1394 08:17 ب.ظ

نویسنده : ❤ رزالین†رنگین کمان سرعتی❤
http://s2.img7.ir/9cKl2.gif

سیلام
امدم با خاطره
اونم مال دیروز:/
خو بپریم به دیروز:

امروز پاشدم امدم نت ول گردی
اونم ساعت12:/
تا ساعت1که مامانم بیدارشد
رفتم حیاط بازی کردم
تا که بابام اومد رفتیم ناهار
ساعت4:30بود
منم حوصلم سر رفته بود
اومدم خاطره دیروزو بزارم که مامانم گف پاشو حاضر شو
من:کجا میریم؟؟
مامانم:خونه مامان بزرگ
من:چرا؟؟
مامانم:چون زنداییت اینا میان
من:هوفففف باشه
ساعت 5بود پادیم رفتیم
اونجا با دختر خاله هامMوF(لقباشون تو حلقم)حرف زدیم فلان فلان
نشستیم فیلم حضرت یوسف و تماشا کردیم
تا ساعت6:30که زنداییم اینا اومدن
همه داشت حرف میزد
ما یه طرف اونا یه طرف:/
بعدش پاشدیم سفررو باز کردیم
تقریبا ساعت7:30بود
غذا رو که خردیم
یکم دیه نشستیم
من و دختر داییم فلورا رفتیم حرف زدیم
ساعت8شد
مهمونا رفتن
بعدش ماهم که پاشدیم بریم
همه اصرار کرد من بمونم:/
من:مرسییییییی ممنونننن نه میرم:/
ساعت8:30به خونه رسیدیم
اومدم خاطره بزارم حسش نیومد
خلاصه امروزم اینجوری گذشت
همین
فعلا جــانــا




نظرات : ~>پست ثابت