تبلیغات
انیمه کلاب - ×15×

×15×

پنجشنبه 8 مرداد 1394 01:55 ب.ظ

نویسنده : ❤ رزالین†رنگین کمان سرعتی❤

http://s2.img7.ir/n9SC0.gif

سیلوممممم
امدم امروز با 3خاطره:/
خوب این برا دو روز قبله:
امروز از خواب که پاشدم رفتم حموم
اخه قرار بود بعد از ظهر بریم خونه خالم
قرار بود خاله مامانم بیاد
مامان بزرگ پینکی
منم فک کردم پینکی هم میاد
برا همون رفتم
ولی متسفانه یه جای دیگه بودن و نیومده بودن
مامان بزرگمم اونجا بود
منم که اصلا حوصله نداشتم تو خودم بودم
خوابم میومد
ولی متسفانه  از یه طرف سر و صدا اونا از یه طرف زر زر دختر خاله دوقلو هام
نمیزاشت بخوابم
تا ساعت6اینا
که پاشدیم سفررو باز کردیم
اخرای غذا همه رفت بودن کسایی که بودن:
من-مامانم-خالم دختر خالله جونم الی-و یکی از اون دوقلو هاM
(لقباشون یکیMواون یکیF:/  اینF ازM دودقیقه بزرگ تره)

من:چرا پسر میره خاستگاری؟؟چرادختر نمیره
الی:تو هند دخترا میرن
مامانم:الان تو تهرانم دخترا میرن
خالم:اشکال نداره برای تو  تورو خاستگاری میبریم(به لحن جدیی ولی شوخی)
M:کیو تو نظرت داری؟؟
اون موقع من:
بعدش پاشدیم سفرو جم کردیم
همه رفتن
جز ما:/
نشته بودیم داشتیم حرف میزدم
خالم:ببین چن وقته نمیریم باغ!!بیاین بریم باغ اره؟؟
من:ااا من میخواستم بگم
الی:اره بیاین بریم
مامانم:نه بزارین بمونه بعدا فلافلان
همه:چرا؟؟امشب بریم.....(انقدر همه حرف زدن نفهمیدم چی شد:/)
من:مامانننننننننننننننن
که یهو:
یا خداااا
کابوسم پیداش شد(البته همیشه تو خوابام هس اونم به شکل رویا:/)
منظورم از کابوس پسر خالمه
اومده نشتسه پیشمون داره به حرفامون گوش میده:/
خالم: بریم؟؟
پسرخالم:کجاااااا؟؟
من:باغ
پسرخالم:الان
من:اره
پسرخالمکاره پاشین بریم
من:به این بگو(اشاره به مامانم)
اونم اومد موهای مامانمو کشید گف:میای بریم؟؟
مامانم:ای ای باشه باشه
ماهم پاشدیم اماده شیم به بابام گفتیم و...
خلاصه ساعت9:30رفتیم باغ
اونجام خوش گذشت
ساعت1:30شب برگشتیم
منم گرفتم خوابیدم
فعلا جاء






نظرات : ~»ثابت