تبلیغات
انیمه کلاب - ×14×

×14×

دوشنبه 5 مرداد 1394 08:10 ب.ظ

نویسنده : ❤ رزالین†رنگین کمان سرعتی❤
http://s2.img7.ir/xhBP0.gif

سیلوم
امدم با خاطره
خوب میریم به امروز:
امروز کلاس با فندقی داشتم
از دیشب تا امروز دارم میبافم
دستام درد کرد:/
بعد خوردن ناهار دختر خاله جونم زنگ زد گف بیا اینجا تا باهم بریم
رفتم اونجا باهم کمی بافتیم تا ساعت5
بعد رفتیم کلاس
خلاصه تو کلاس یه کارایی کردیم:/
از اونجا برگشتم خونه خالم تا دختر خالم بهم یاد بده چجوری ساده میبافن
اخه این یکی رو یکی از پشت سخت تره
منم یاد گرفتم:/
داشتیم استراحت میکردم
فیلم هندی میدیدیم:/
مزخرف بود(از نظر من:/)
وسطای فیلم مامانم زنگ زد گف مهمون داریم بیا خونه
منم رفتم
دختر خاله مامانم اومده بود
ما رفتیم حیاط با میوسا(دختر دختر خالم که با من همسنه فقط نیمه دومه)
بازی کردیم
تسمیم گرفتیم بریم کوچه بازی کنیم(اون موقع من=)
چون هوا تاریک بود زود برگشتیم خونه
اون رف خونه خودشون
ساعت9:30بود
الانم دارم خاطره میزارم برم تو حیاط بازی کنم:/
بای





نظرات : ~»ثابت